تبليغاتX
بیــــــــــــــخیال

بیــــــــــــــخیال

دلم رمیده ی لولی وشیست شورانگیز..

تا اطلاع ثانوی در تنهایی به سر میبریم و کنج عزلت اختیار میکنیم!

کناره میگیریم از دنیا و روزگار سپری میکنیم با انبوه قصه های نگفته و ترانه های ناسروده..

در میان خطوط مشمئز کننده ی کتابهای چرتِ نویسندگان بازاری می لولیم و گاهی به خواب میرویم و خود را سلطان قلبها میپنداریم.. خدا میشویم و موجود دوپایی خلق میکنیم که عاشق میشود و شعر میگوید و یاوه می سراید و خیانت میکند و هرزه میشود و خون میریزد و خون میخورد و لاشخوری میشود و استخوانهای کودکان بی پناه و زنان بی گناه را به دندان میگیرد و قصری میسازد و بر ویرانه های به جا مانده از طاعون غرور و خودپسندی اش حکومت میکند و جنگهای صلیبی به راه می اندازد و برادر میکشد و وجدان را فدای شهوت و قدرت میکند..

روی کاغذها خوابم میبرد و جوهر سیاه خودنویس پخش میشود روی خلیفه ی خدا در زمین و کثافت کاری هایش..

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت   توسط ترانه  | 

نمیدونم الان داری چیکار میکنی؟(کار یعنی غلط.. الان داری چه غلطی میکنی عزیزم؟؟)

اما حتی اگه مرده باشی بازم میام و اینجا مینویسم که.. م دوست دارم.

.. ترانه دوست داره.

و تو حق نداری دلشو بشکنی! حق نداری..

میفهم.. نه اصلن لازم نیست که بفهمی احمق جان من. به اون مغز پوک پوشالیت زیاد فشار نیار. این دوست داشتن بسی والاتر از سطح درک و شعور پست انسانیت (در واقع همان حیوانیت) است. نفهم و در رذالت مطلوبت بمان عزیزم.. عزیزم.. عزیزم.. عزیزم.. (مرض! میشه خفه شی یا میخوای خفت کنم؟؟!!!!!) تا ابد در غفلت و جهالت بمون و بگذار منم تا ابد تو آرزوی در آغوش گرفتن و بوییدن یک مشت خاک و گل (به کسر گاف) مقدّس و نفهمو ساده و مهربون (به شدت مرگ مهربون که کفر منو درآوردییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!) بمونم..

پ.ن: حق از لوازم شعر زنانه در ادبیات فارسی می باشد که صاحب-نظران آن را مطلقا متعلق به زن دانسته اند. لذا هیچ گونه اعتراضی وارد نمی باشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط ترانه  | 

دلم واسه دانشگاهمون تنگ شده..

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط ترانه