تو هنوز بوی شیر و عسل میدهی
و من
هنوز خیال میبافم تا زمستان که آمد
سرما نخوری
از چپاول بی پروای خاطرات سبز باغ
این سوی خط منم که عطسه میزنم از حساسیتی که به چشمهای تو دارم
و آن سو تر
تویی که روی امواج موزون رویاهام غلط (لام را با سکون بخوانید.. لطفن!) میخوری و غرق میشوی..کاش باد تنهاییمان را با خود ببرد..
مهر ۸۶
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت   توسط ترانه
|
سر از گور فراموشی برداشت / دیشب که از زیر پوست ملتهب شهر جوانه میزد و ریشه میدواند در مجاری سنگی احساسم (بی حرف و بی صدا).. آری.. جوانه میزد و من ترک برمیداشتم.. / پوست می انداختم.. درد میکشیدم چون ناله های بنفش زنی آبستن.. / درد میکشیدم و چنگ میزدم زمین را و دستم به جایی بند نمیشد / درد میکشیدم و متولد نمیشد این مولود نامشروعی که از صبح سخن میگفت در ذات شب دهکده ی موحوش درونم.. / مرده (به ضم میم) بود گویا.. در حجم بی شباهت سرنوشت باد و باران.. موج و صخره.. سنگ و شیشه.. این من بودم که دوباره در آستانه ی یک مرگ نافرجام قرار میگرفتم و به حراج میگذاشتم رگ حیاتم را.. / باد وحشیانه موهایم را میکشید و من.. بستم پنجره ایی را که به سمت دنیای شما باز میشد!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت   توسط ترانه
|
